بررسی علل خشونت علیه دختران

دانشجوی دانشگاه پیام نور پرند

یکی از معضلاتی که در تمام جوامع وجود دارد و اخیراً نسبت به آن توجه جدی به عمل آمده است مسئله خشونت نسبت به زنان می باشد که دارای ابعاد مختلفی است و یکی از جنبه های آن خشونت نسبت به دختران توسط پدر و برادر در خانواده میباشد که در این تحقیق بدان پرداخته میشود.

در این مطالعه به بررسی عوامل موثر بر ایجاد خشونت در خانواده پیامدها و تبعات و راههای مقابله و پیشگیری از آن پرداخته میشود.

پاسخگویان این تحقیق 144 دختر، مجرد و ساکن تهران، رباط کریم و پرند بوده اند نتایج تحقیق نشان داد که 86.8% دارای خشونت زیاد و 11.1% متوسط و1.4%  دارای خشونت کم در خانواده هایشان بوده اند.

خشونت نسبت به دختران در خانواده ها با سطح تحصیلات و اقتدار پدر و پایگاه اقتصادی و اجتماعی رابطه معنی داری را نشان میدهد.

خشونت به معنای وسیع کلمه به هر نوع سوء استفاده از قدرت یا اعمال فشار اطلاق میشود. به عنوان مثال، طغیان را نوعی انعکاس در برابر خشونتی میپندارد که جامعه در برابر گروههای محروم خود اعمال میدارد. معنای محدود و دقیق آن بدرفتاری ضرب و جرح یا وارد آوردن آسیبهای اجتماعی همراه با کلمات ناخوشایند نظیر فحش و توهین است. معنای دیگر آن که عمومیت بیشتری داری خشونت را با جنایت مترادف میداند[1]

خشونت را میتوان عملی آسیب رسان دانست که فرد برای پیشبرد مقاصد خویش انجام میدهد و صرفاً جنبه فیزیکی ندارد بلکه ممکن است ابعاد روانی (فحاشی، تحقیر، منزوی کردن فرد و داد و فریاد) جنسی (آزار و مزاحمت جنسی و تجاوز) اقتصادی (شکستن وسایل خانه، امتناع از دادن پول)  هم به خود بگیرد.[2]

با توجه به تعاریف ذکر شده در مورد خشونت به برسی مختصری در زمینه های فرهنگی مرتبط با این قضیه پرداخته میشود. همانطور که میدانیم جامعه شناسان تلاش میکنند تا آنجا که ممکن است از قوم مداری که قضاوت در باره فرهنگهای دیگر در مقایسه با فرهنگ خویشتن است، اجتناب نمایند. [3]

بطور کلی فرهنگ عبارت است از ارزشهایی که اعضای یک گروه معین دارند، هنجارهایی که از آن پیروی میکنند، و کالاهای مادی که تولید میکنند [4]

هم چنانکه میدانیم گوناگونی فرهنگ انسانی بسیار چشمگیر است. ارزشها و هنجارهای رفتار از فرهنگی به فرهنگ دیگر فرق میکند به عنوان مثال در جوامع امروزی غربی قتل عمدی نوزادان یا کودکان خردسال را یکی از زشت ترین جنایات میدانیم اما در فرهنگ سنتی چین نوزادان دختر را غالباً هنگام تولد خفه میکردند زیرا آنها به جای اینکه دارایی خانواده به شمار ایند سربار خانواده تلقی میگردیدند.[5]

خشونت به عنوان یک آسیب اجتماعی همواره از سوی صاحبان قدرت و اقتدار اعمال شده است بنابراین قدرت عامل اساسی در بروز خشونت بوده است. البته قدرت از منابع مختلف ناشی میشودو میتوان آن را به طرق مختلف اعمال کرد، قانونی یا غیرقانونی، آرام یا با خشونت.

نظریه هایی که برای بیان علل خشونت استفاده شده است:

1-                   نظریه نقش

2-                   نظریه منابع

3-                   نظریات روان شناسانه

4-                   نظریه های جامعه شناسی خشونت

5-                    (پدرسالاری)

6-                   نظریه فمنیستی

بنابراین خشونت خانوادگی، خشونتی است که در محیط خصوصی به وقوع میپیوندد و عموماً میان افرادی رخ میدهد که به سبب صمیمیت ارتباط خونی یا قانونی به یکدیگر پیوند خورده اند. صرف نظر از بی طرفی ظاهری این واژه، خشونت خانوادگی تقریباً همواره جرم وابسته به جنسیت خاص محسوب میگردد که مردان به زنان روا میدارند. اگر عکس آن اتفاق بیافتاد و زن در مقابل مرد از خود خشونتی نشان دهد این رویداد بندرت آمار مربوط به سرشت وابسته به جنسیت خاص خشونت را تحت تاثیر قرار میدهد.[6]

 در خصوص ارایه آمار و شواهد مبتنی بر خشونت در ایران به دلیل عدم امکان دسترسی به آمار رسمی در این زمینه به تحقیقی که توسط آقای عباس عبدی در مورد قتل عمد در ایران انجام داده بسنده میکنیم:

5/93%  از قاتلین مرد و 5/6% زن بوده اند

5/82% از مقتولین مرد و 5/17% زن بوده اند

اگرچه نسبت زنان در میان مقتولین در مقایسه با نسبت آنان در میان قاتلین حدود 3 برابر بیشتر است ولی با این وجود اکثریت عمده مقتولین نیز از میان مردان میباشند.[7]

نظریه منابع

 بر اساس این نظریه هر کس به منابع بیشتر خانواده دسترسی داشته باشد میتواند سایر اعضای خانواده را به فعالیت در جهت امیال خود وادارد. این نظریه از اولین نظریه هایی است که ویلیام گود William goode  در مورد خشونت خانوادگی مطرح کرد، که بر پایه آن خانواده نیز همانند سایر نهادهای اجتماعی دیگر دارای نظام اقتداری است و هر کسی که در خانواده دارای اقتدار بیشتر میابشد میتواند از اقتدارش جهت رفع نیازهایش استفاده کند و یا به دیگران ظلم کند و آنها را مورد خشونت قرار دهد. معروفترین بحث در زمینه قدرت در روابط خانواده به وسیله بلاد و ولف Blood and wolf مطرح شده است که یک رابطه آشکار بین قدرت و منابع را در خانواده درنظر میگیرند و قدرت را به عنوان توانایی بالقوه یک عنصر برای نفوذ و سلطه به رفتار دیگری تعریف مینمایند. [8]

 گود (Good) میگوید افرادی که در خانواده بسیار قدرتمند هستند کمتر از دیگران به خشونت دست میزنند، زیرا منابع متعدد دیگری دارند که از طریق آنها قادر به اعمال قدرتند. در این نظریه اصل بر ثابت نگه داشتن ساختار خانواده است که در جهت این ثبات از منابع گوناگونی استفاده میشود که خشونت یکی از آنهاست.[9]

او همچنین ذکر میکند که منابعی مانند موفقیت، منزلت اجتماعی، سن، شغل، درآمد، تحصیلات، اقتدار در خارج از خانه و... قدرت اعضای خانواده را تحت تاثیر قرار میدهد. زیرا طبقات اجتماعی مختلف و گروههای قومی در دستیابی به منابع متفاوتند. بنابراین طبقات اجتماعی پایین بیشتر تمایل دارند که از خشونت خانوادگی به عنوان روشی جهت کسب قدرت در خانواده استفاده کنند.

 نظریه ناسازگاری پایگاهی از گلس و ابراین Gelles and Obrien  نیز رابطه بین قدرت و پرخاشگری را بررسی میکند. این نظریه برای اشخاصی به کار میرود که در سلسله مراتب پایگاهی در بعضی از زمینه ها (همانند سواد) رتبه بالا و در برخی زمینه های دیگر همانند درآمد یا شغل رتبه پایین را دارا میباشند. گلس و ابراین معتقدند که وجود این نوع ناسازگاری پایگاهی در اعضای خانواده منجر به یک وضعیت بحرانی میشود این ناسازگاری باعث عدم رضایت شخص از موقعیت کنونی میشود که به نوبه خود به توسعه رفتار و نگرش ضد اجتماعی منجر خواهد شد. در موقعیت خانوادگی مردان ممکن است بطور سنتی دارای پایگاه انتسابی بالاتر باشند ولی پایگاه اکتسابی آنان در زمینه هایی از قبیل تحصیل، درآمد و یا شغل ممکن است پائین تر باشد.[10]

از آنجا که این نظریه بر آن است که هر کسی که در خانواده به منابع قدرت بیشتری دسترسی داشته باشد کمتر از خشونت استفاده میکند چرا که دستورات او بدون کم و کاست در خانواده عملی میشود لذا سوالاتی در ارتباط با تصمیم گیریهای مهم در زندگی خانوادگی و اینکه چه کسی تصمیم نهایی را میگیرد تنظیم شده است و با توجه به آن که تصمیم گیریهای نهایی در خانواده همواره به عنوان یکی از آیتم های مهم پدر سالاری در خانواده توسط محققان مختلف مورد توجه قرار گرفته است. بنابراین با کمک گرفتن از این بخش تئوری که تصمیمات مهم زندگی توسط چه کسی انجام میشود میتوان مشخص کرد که پدر سالاری تا چه حد در میان این خانواده ها رواج دارد و همچنین با استفاده از این تئوری پایگاه اقتصادی و اجتماعی خانواده در سه زمینه شغل، درآمد و تحصیلات مدنظر قرار گرفته است بنابراین با توجه به این سه مقوله میتوانیم مشخص کنیم که پایگاه اقتصادی -  اجتماعی خانواده ها تا چه میزان بر خشونت موثر است.

 نظریات روان شناسانه در مورد خشونت

 خشونت به هر گونه رفتار معطوف به هدف آسیب رساندن یا مجروح ساختن موجودی دیگر که به منظور اجتناب از رفتاری مشابه انجام میشود، اطلاق میگردد. خشونت تلویحاً به قصد آسیب رساندن نیز دلالت میکند این قصد از اتفاقات قبل و بعد از تحمل خشونت استنباط میشود پرخاشگران به تمایل خود جهت آسیب رساندن به دیگران اعتراف نموده و در صورت عملی نشدن قصدشان ابراز یاس میکنند.[11]

نظریه لورنز: پرخاشگری که باعث آسیب رساندن به دیگری است از غریزه جنگیدن (لورنز وجود غریزه ی جنگیدن را در ارگانیسم ثابت فرض میکند) برمیخیزد که مشترک بین انسان و سایر ارگانیسم هاست و انرژی این غریزه بصورت خود بخود با معیاری کم و بیش ثابت در ارگانیسم تولید میشود احتمالاً پرخاشگری در نتیجه بالا رفتن میزان انرژی انبار شده وجود و شدت محرکهای آزاد کننده افزایش مییابد ولذا پرخاشگری غیرقابل اجتناب است و گاهی تظاهرات خود بخودی آن رخ میدهد. [12]

روان شناسی ستم فانون: الگوی ارباب – بردگی هگل عبارتست از اینکه شخص قدرت خود را از طریق بهره برداری از دیگران بدست می آورد. چنین رابطه ای در بسیاری از روابط گوناگون ظالمانه ظاهر میشود. والدین بدرفتار و کودکی که مورد بدرفتاری واقع شده است، شوهر کتک زننده و همسر کتک خورده اش، تبعیض اجتماعی در مورد جنسیت و امکان دارد قرار گرفتن در معرض ستم بطور مستقیم یا غیرمستقیم و یا اعمال ستم به اعضای آسیب پذیر و گروه ستم دیده را به درون فکنی خود انگاره های منفی که از طریق ستمگر بیرونی انعکاس یافته است – رهبری کند. ممکن است ستمگر بیرونی یک فرد (مانند یک فرد سوءاستفاده کننده جنسی از یک کودک، جامعه و یا تصورات قالبی و کلیشه ای که علیه افراد رنگین پوست شکل گرفته است) باشد. درونی سازی این تصور و سرکوبی خشم همراه با ستم، باعث هدایت فرد به رفتارهای تخریب کننده علیه خود و دیگران میشود بطوری که افراد ستم دیده ستمکار خودکار میشوند و در ستم علیه خود مشارکت میکنند و در نتیجه ظالم بیرونی به ظالم درونی تبدیل میشود. ممکن است افراد ستم دیده عقده قربانی بودن را ظاهر سازند که عبارت است از نگریستن به تمام اقدامات و ارتباطات، به مثابه ی تعدیات بیشتر که نشانه ای از وضعیت قربانی بودن آنان است. این حالت، حالت تجلی پارانویای تطابقی است که در میان افراد ستم دیده دیده میشود.[13]

این حالت پارانویا به این دلیل تطابقی است که ستم به اندازه ای در همه جا وجود دارد که آگاه نبودن از حضور آن ناسازگارانه و غیرعادی است.

نظریه های جامعه شناسی خشونت

 پدرسالاری: اصطلاحی است که اساساً بر نوع خاصی از ساختار اجتماعی – سیاسی دلالت دارد. ساختاری با نظام ارزشی ویژه و اشکالی از گفتمان و عمل که بر شیوه متمایزی از سازماندهی اقتصادی استوار است. این اصطلاح سیمای اصلی روابط اجتماعی در شکل بندی اجتماعی ماقبل سرمایه داری است که بطور تاریخی به اشکال گوناگون در اروپا و آسیا وجود داشته است.[14]

ساختارهای درونی خانواده پدر سالار ریشه در ارزشها و روابط اجتماعی پدر سالارانه گروههای خویشاوندی، طایفه ای و مذهبی و قومی یا نژادی دارد.[15]

نهاد خانواده به عنوان اصلی ترین هسته حیاتی و واحد فعالیت زیستی در ایران از آغاز ظهور ایرانیان در تاریخ صورتی منسجم و معتبر و مقدس داشته است. از ویژگیهای ممیزه خانواده بعد از ورود آریاییها به ایران اقتدار مسلم مرد و قطعیت حکم او در فیصله امور خانواده بوده است.[16]

معمولاً زمینه اصلی پدر سالاری و یا مرد سالاری در خانواده مبتنی بر برداشتی است که زن را حقیر، کوته بین، احساساتی، بی وفا، نادان و... میداند و در برابر مرد را در مقام و موضعی شامخ و والا قرار میدهد. با نگاهی به ادبیات فارسی درمییابیم تحقیر زن در ادبیات فارسی بعدی است که مردان بد همیشه به زن و زنان خردمند به مرد تشبیه شده اند.

نتیجه این نگاه تحقیرآمیز به زنان در ادبیات برتر تلقی کردن مرد و حقیر شمردن زن در جامعه به نحوی که مرد در راس خانواده و زن فرمانبردار او خواهد شد. داشتن چنین دیدگاه منفی در ارتباط با زنان نمیتواند مبنایی برای رابطه صحیح و انسانی میان زن و مرد و طبعاً جامعه ای متعادل برای برقراری نهادهای دموکراتیک باشد در حالی که ساختار جامعه طبقاتی ما پدرسالار است که واحد آن خانواده پدری است. جامعه اولیه مادرسالاری  بود و واحد آن ژنهای مادری یا طایفه بود. علاوه بر این تقویت برتری مردانه با این افسانه که زنان از جنس فروتری هستند، تنها در جامعه طبقاتی پدرسالار وجود دارد. در نظام اولیه مادرسالاری که اشتراکی بود سلطه یک جنس بر جنس دیگری وجود نداشت[17] .

 انگلس تأکید کرد که زمانی که نهادهای طبقاتی در جامعه وجود نداشتند زنان در جامعه موقعیت اجتماعی بالاتری را در اشتغال خویش داشتند از استقلال و آزادی برخوردار بودند؛ که این تضاد کامل با تحقیر اجتماعی و فرودستی زنان در جامعه طبقاتی معاصر قرار دارد.[18]

اما متفکرانی همچون مورگان جامعه اولیه را نظام کمونیسم اولیه نامیدند که ابزار تولید در مالکیت مشترک بود و هر عضو جامعه بطور مساوی با دیگران زندگی خود را تأمین میکرد.

در دوره ای که مردان تمام وقت شکارگر و جنگجو بودند، زنان بیشترین ابزارهای مهارت و تکنیکهای پایه ای پیشرفت اجتماعی را توسعه دادند. از گردآوری مواد غذایی به باغبانی ساده و سپس کشاورزی رسیدند. بنابراین زنان نقش قابل توجهی را در پیشرفت جوامع و انتقال مهارتها و میراثهای فرهنگی داشته اند.

نظریه پدرسالارانه مسلط درباره سرشت حقیقی زنان طی قرون متمادی این بوده است که زنان در مقایسه با مردان، درونگراتر، غیرمنطقی تر، مهربانتر، رام تر، فداکارتر و دلسوزترند. چنین اوصافی معمولاً زنان را در قلمرو و چارچوب خانه محدود ساخته است.[19]

مری ولستن کرافت (97-1759) (M.W.kereft) باور به سرشت زنانه را به عنوان ساختی ایدئولوژیک که کارکرد اصلی آن وجه ساختن برتری مردان در زندگی عمومی است مورد حمله قرار داد و گفت که میان جنسیت به معنای زیست شناختی آن و جنسیتی که از لحاظ فرهنگی و اجتماعی برای زنان تعیین شده است تفاوت آشکاری وجود دارد اگر سرشت زنانه واقعاً یک ساخت اجتماعی و تاریخی باشد در آن صورت آموزه مبتنی بر یک سرشت زنانه دایر بر ذات گرایی همواره شکلی در برابر هر گونه فلسفه اخلاقی فمنیستی خواهد بود.[20]

واژه پدرسالاری به شکلی عام از جامعه سنتی اشاره دارد که در هر جامعه ای خصیصه متفاوتی به خود میگیرد. هشام شرابی نویسنده کتاب پدرسالاری جدید انواع پدرسالاری را با شکل زیر مطرح میکند:

1-        پدرسالاری سنتی

2-        پدر سالاری نوسازی شده

پدر سالاری نوسازی شده باید به عنوان محصول اروپای مدرن مسلط به حساب آید. ساختارهای پدرسالارانه جامعه غرب به جای اینکه تغییر و تبدیل یابد یا واقعاً نوسازی شود تنها تقویت شده و در اشکالی ناقص و از ریخت افتاده و نوسازی شده حفظ گردیده است. نوسازی مادی یعنی نخستین تجلی (ظاهری) تغییرات اجتماعی تنها به خدمت ترمیم و تجدید سازمان ساختارها و روابط پدرسالارانه و تقویت آنها از طریق دادن صورتها و ظواهر مدرن به آنان درآمد.

            پدرسالاری جدید مطرح شده توسط هشام شرابی نه مدرن است و نه سنتی به عنوان مثال این مقوله به عنوان یک شکل بندی اجتماعی (social formation  ) هم فاقد ویژگیهای مدرن گزلشفات و هم فاقد خصایص اشتراکی گماینشافت میباشد.

جامعه پدرسالار جدید به عنوان یک ساختار اقتصادی – اجتماعی غیرمدرن و وابسته نمونه کاملی از جامعه توسعه نیافته را نشان میدهد. نافذترین خصیصه آن یک نوع ناتوانی عمومیت یافته، پایدار و ظاهراً برطرف نشدنی است. این جامعه از عمل به عنوان یک سیستم اجتماعی یکپارچه و به عنوان یک ساختار اقتصادی ناتوان است. این جامعه با اینکه دارای همه ظواهر و آرایه های خارجی ظاهری مدرنیته است فاقد نیروی درونی سازمان و آگاهی که ویژگی شکل بندیهای حقیقتاً مدرن است، میباشد.

ویژگی اساسی روانی – اجتماعی این نوع جامعه سلطه پدر است که خانواده حول محور آن سازمان یافته است بدین طریق بین پدر و زن و بچه تنها رابطه عمودی وجود دارد و اراده پدر مطلق است.

نظریه فمنیستها در باب پذیرش خشونت

            پژوهشگران فمنیست به دنبال این پرسش نیز بوده اند که چرا زنان ترک کردن مردان خشن را تا این حد دشوار می یابند. به نظر ایشان عوامل متعدد اقتصادی، اجتماعی، ایدئولوژیکی و قانونی در کار است که همگی دست به دست هم میدهند و ترک مرد را برای زن دشوار میکند از وجه اقتصادی تامین هزینه های اولیه برای زن، یافتن سرپناه و مسکن از مشکلات اساسی زنان خشونت دیده است.[21]

در کلیه جوامع رفتار خشونت آمیزی که در محیطهای عمومی صورت میگیرد به عنوان خلاف آشکار طبقه بندی میشود و در مواردی نیز تحت پیگرد قانونی قرار میگیرد، اما انجام دادن همین رفتار در محدده ی خصوصی خانواده به صورت حق و وظیفه ی پدر یا حق شوهر نسبت به زن مطرح میشود و نه تنها مورد تقبیح قرار نمیگیرد بلکه از افراد قربانی تقاضا میشود که خود را با ضوابط و شرایط موجود انطباق دهند و آن را تحمل کنند. بطور کلی جامعه نه تنها مرد بلکه زن را هم مسئول اعمال خشونت آمیز شوهر میداند و هر چه فرد قربانی برای انطباق خود با خشونت در خانواده بکوشد شدت خشونت و دفعات اعمال خشونت افزایش می یابد. [22]

نظریه اقتدار و کشمکش دارندورف

            نظریه دارندورف نسبت به جامعه این است که در جامعه هم تضاد وجود دارد و هم توافق. نظریه پردازان توافق باید برخورد منافع و نقش اعمال زور را مورد بررسی قرار دهند. جامعه نمیتواند بدون وجود تضاد و توافق باقی بماند؛ چرا که تضاد و توافق لازمه ی همدیگرند. او پیوستگی در جامعه را ناشی از اعمال زور و قید و بندهای تحمیلی میدانست بطوری که در برخی از سمت های اجتماعی حق اعمال قدرت و اقتدار به دیگران واگذار شده است ولذا توزیع نابرابر اقتدار عامل کشمکشهای اجتماعی است.[23]

اقتدار: در نظریه ی دارندورف اقتدار مفهوم اصلی است که وابسته به سمتهای اجتماعی است و ایجاد کننده ی فرمانده و فرمانبر است. از آنهایی که سمتهای با اقتدار دارند، انتظار میرود که زیر دستان خود را تحت نظارت قرار دهند زیردستان به خاطر چشمداشتهایشان و نه به خاطر ویژگیهای روان شناختی فرماندهان، فرمانبرداری را میپذیرند. چشمداشتها هم مانند اقتدار به سمتها متعلق است، از آنجا که اقتدار مشروعیت دارد اگر فردی به آن تن در ندهد باید مجازات شود. منافع مفهوم دیگری است که دارندورف به آن توجه دارد. برخورد منافع همیشه وجود دارد که در نهایت مشروعیت اقتدار سمتها، همیشه در معرض خطر است.[24]

اقتدار سنت گرای ماکس وبر نیز یکی از انواع اقتدار سه گانه ی (اقتدار قانونی، اقتدار کاریزمانتیک و اقتدار سنت گرا) است که او عنوان میکند. وی در ارتباط با این نوع اقتدار پدرسالاری را مطرح میکند و میگوید پدرسالاری مهمترین نوع سلطه است که مشروعیت آن برمبنای سنتهاست. منظور از پدرسالارگرایی اقتدار پدر، شوهر، مرد ارشد خانه، بزرگتر خانواده در خانوار و شبکه خویشاوندی است. ویژگی اقتدار پدرسالاری و اقتدار موروثی که نوعی پدر سالاری است؛ این است که از نظام هنجارهای سرپیچی ناپذیر است که مقدس شمرده میشود و تخلف از این هنجارها، گناه مذهبی یا جادویی بشمار می آید.[25]

ساختار اجتماعی پدر سالارانه، نه تنها به مردان اجازه رفتار خشن را میدهد بلکه از طریق مشروعیت بخشیدن به اقتدار مردانه حتی زنان را نیز به قبول و تحمل چنین رفتاری وامیدارد.[26]

بنابراین در یک خانواده بر اساس درجات اقتدار، مرد فرمانده و زن فرمانبر میگردد که اختلال در این رابطه باعث کشمکش (خشونت) میشود.

پیشینه تحقیق

خشونت خانوادگی، مبحثی است که در دهه های اخیر توجه جامعه شناسان و سایر محققان علوم اجتماعی را به خود جلب کرده است. پاره ای از داده های آماری موجود به قرار زیر است:

بر اساس آمار سازمان بهداشت جهانی تنها در افریقا بیش از 85 میلیون زن، قربانیان ختنه شدن هستند

در سری لانکا در پژوهشی 65% از زنان گزارش کرده اند که در طول زندگی زناشویی خود در معرض خشونت خانوادگی بوده اند.[27]

 در ایران خانم مهرانگیز کار در تحقیقی بنام پژوهش در مورد خشونت علیه زنان در ایران در سال 1379 به بررسی خشونت علیه زنان پرداخته است. وی به موارد حقوقی موجود که کفه ترازو را به نفع مردان و علیه زنان سنگین تر کرده است، پرداخته و معتقد است تا ما از جنبه حقوقی توجه خاصی به مسائل و حقوق زنان نداشته باشیم نمیتوانیم شاهد رفع تبعیض در همه موارد در مورد زنان باشیم.

بررسي نتايج تحقيق انجام گرفته در اردبيل توسط شفيع شفيعي نشان مي دهد:

-  34% زنان كتك خورده ( شاكي ) بيسواد و 6/23% مردان ( متشاكي ) طبق پرونده ها بيسواد بوده اند.

-  83% زنان خانه دار و 17% شاغل بوده اند /. بيشتر مردان داراي شغل آزاد ( 39% ) ، كارگر  24% و كارمند 13% بوده است .

-  5/87% خشونت هاي اعمال شده بر زنان را خشونت فيزيكي و 5/32% را خشونت رواني شامل مي گردد.

-  55% خشونت ها موجب ضرب و جرح بدني شده و 8/28% كبودي بوده است .

-  89% پرونده ها مربوط به مناطق شهري و 11% مربوط به مناطق روستايي بوده است .

-  92% خشونت ها بر عليه زنان در منزل شخصي، 3/5% در خيابان و 7/2% در منزل اقوام بوده است .

-    10% مردان ( متشاكي ) مواد مخدر مصرف مي كرده اند.

-  علت دعواي بين زن و شوهر از نظر زنان به ترتيب كتك كاري ( 3/66% ) ، آزار و اذيت جسمي ( 8/58%) ، ضرب و شتم ( 3/31%)، ترك نفقه ( 8/23%) ، اهانت و توهين ( 8/18%) و بيرون كردن از خانه ( 8/18%) بوده است

نتايج مطالعه موردي به روش كيفي نشان مي دهد كه به نوعي تمامي زنان مورد بررسي به اعمال خشونت از طرف شوهر خود اشاره كرده و همه آنرا تا حدودي طبيعي تلقي نموده اند. بيشترين نوع خشونت اظهار شده رواني و فيزيكي و كمترين نوع خشونت جنسي بوده است .

 

نتایج حاصل از این تحقیق نشان میدهد:

از افرادی که در 7 رشته علوم انسانی در دانشگاه تحصیل میکنند5/28% حسابداری، 8/20% روان شناسی، 1/20% حقوق، 2/13% علوم سیاسی، 3/8% علوم اجتماعی، 2/4% علوم تربیتی،  و 9/4% مدیریت میباشند.

که از 144 نفر نمونه سوال شده در مورد شغل پدرانشان 4/1% بیکار، 4/19% کارمند، 8/18% کارگر، 8/18% شغل آزاد، 6/14% بازنشسته، 7/0% نظامی، 2/4% فرهنگی و 1/2% شغل مهندسی میباشند.

در مورد درآمد والدین 50%  دارای درآمد پایین، 9/13% متوسط، 3/6% متوسط بالاو 4/1% دارای درآمد زیاد می باشند و 5/28% هم به این گزینه پاسخی نداده اند.

 در مورد تعداد خواهر و برادرانشان 6/5%  تک فرزند بوده اند و خواهر و برادری نداشته اند، 3/15% تنها یک خواهر و یا یک برادر داشته اند، 5/21% دارای 2 خواهر یا 2 برادر و یا 1 خواهر و یا یک برادر بوده اند، 5/21% دارای 3 خواهر برادر ، 3/15 دارای 4 خواهر برادر، 9/6% دارای 5 خواهر و برادر، 6/5% دارای 6 خواهر برادر، 9/4% دارای 7 خواهر برادر 4/1% دارای 8 خواهر برادر و 4/1% نیز 9 خواهر برادر داشته اند.

در مورد قوم 6/5% به قوم کرد، 3/8% لر، 8/45% ترک، 7/0% بلوچ و 5/37% به سایر اقوام تعلق دارند. 3 نفر به این گزینه پاسخ نداده اند.

 

-  بين شغل پدر و اعمال خشونت رابطه معني داري وجود دارد و ميزان خشونت در مردان متعلق به طبقه با درآمد کمتر بیشتر از طبقات با درآمد بالا و متوسط جامعه است .

-  بين سطح تحصيلات پدر و اعمال خشونت رابطه معني داري وجود دارد . بدين معني كه ميزان خشونت در مردان بي سواد و ابتدايي بيشتر از مردان با سطح تحصيلات راهنمايي و فوق ديپلم و بالاتر است .

-  بين ميزان حاكميت ويژگيهاي نظام پدرسالاري بر افكار و نگرش مردان و ميزان خشونت رابطه معنی داری وجود دارد.

-  بين بعد خانوار و ميزان خشونت رابطه معني داري وجود ندارد و با بالا رفتن بعد خانوار میزان خشونت تغییری نمیيابد.

به نظر مي رسد خشونت عملاً در خانواده ها به ميزان زيادي تحمل و تأييد مي شود و امري طبيعي و عادي بشمار مي رود و پذيرفته شده از نظر فرهنگي و اجتماعي است و بطوريكه برخي از موقعيت هاي اجتماعي يا خانوادگي امكان استفاده از خشونت را به افراد مي دهد و استفاده از خشونت در جهت نظارت بر رفتار ديگري به منظور تربيت مجاز بشمار مي رود و در صورت شدت كم آن، جامعه آن را مي پذيرد.

شايد آشنا نبودن با راه هاي ديگر حل تعارضات و اختلافات خانوادگي، سبب استفاده از خشونت مي شود و معمولاً قرباني در ايجاد خشونت مقصر قلمداد مي شود.

از طرفي نگرش اجتماعي نسبت به مرد و زن و قائل شدن به موقعيت و پايگاه اجتماعي برتر براي مردان، داشتن حقوق ويژه، مردان و ويژگيهاي رفتاري مردان و سرپرستي مردان بر زنان و وابستگي زنان به مردان از نظر اجتماعي و اقتصادي از ديگر عواملي است كه به نظر مي رسد تا حدي در طبيعي تلقي شدن اعمال خشونت بر عليه زنان نقش داشته باشد.

ناتواني سازمانهاي رسمي براي كمك رساني و نبود حمايت هاي اجتماعي و اقتصادي از زنان و عدم دسترسي زنان به امكانات را مي توان از عوامل جبري اجتماعي براي تحمل خشونت برشمرد.

در جامعه ايران، شرايط اجتماعي به گونه اي سازمان گرفته است كه از هر نوع حمايت و كمك رساني به زنان دچار خشونت خانوادگي جلوگيري مي كند، زيرا برخي موقعيت هاي اجتماعي و خانوادگي امكان به كارگيري خشونت را به افراد داراي موقعيت اجتماعي مي دهد. اين امكان، هم از طريق قانون و هم از طريق نگرش هاي اجتماعي تقويت مي شود . فرد عامل خشونت خود را در انجام چنين رفتاري محق مي بيند و قرباني خشونت نيز اين رفتار را به طور طبيعي ناشي از موقعيت برتر در نظر مي گيرد. در نتيجه به جاي آن كه در مورد غلط بودن رفتار خشن تامل شود، قرباني مقصر در نظر گرفته مي شود، زيرا رفتاري مخالف ميل فرد مقتدر انجام داده است، همچنين استفاده از خشونت، به ويژه اگر شدت خشونت زياد نباشد، منعي به دنبال ندارد، بلكه بيشتر به عنوان وسيله اي جهت تربيت افراد در نظر گرفته مي شود.

يكي از ويژگي هاي خشونت خانوادگي در ایران آن است كه خشونت رفتاري مجاز تلقي مي شود، زيرا نهي اجتماعي خاصي در مورد رفتار خشن اعضاي خانواده نسبت به يكديگر وجود ندارد و بيشتر در مقوله تربيت جاي مي گيرد. خشونت طبيعي است زيرا مردان داراي ويژگي هاي خاصي هستند و در مقابل مخالفت يا اعتراض ديگران به صورت طبيعي از رفتار خشن استفاده مي كنند. خشونت خانوادگي در ايران آشكار است، زيرا محدود به محيط خصوصي خانواده نبوده و در همه جا رخ مي دهد. بدون آن كه ديگران در آن مداخله كنند. به همين دليل سازمان هاي نظارتي ، نه نظارت خاصي بر اين رفتار دارند و نه احتمالاً ضرورت حمايت هاي ويژه از قرباني خشونت خانوادگي مد نظر قرار گيرد. مجموعه شرايط فوق باعث مي شود كه زنان مجبور به تحمل خشونت گردند و زندگي در چنين شرايطي را تحمل كنند.

به هر حال خشونت خانگي امروزه به عنوان يك مسئله اجتماعي در جامعه ايران مجامع علمي و صنفي بطور نسبتاً جدي در چند سال اخير مطرح شده و تحقيقاتي نيز در ارتباط با آن از ديدگاههاي مختلف انجام شده است . اما به نظر مي رسد كه اين پديده با توجه به ويژگيها و ساختار فرهنگي حاكم بر جامعه ايران نيازمند بررسي علمي تر و دقيقتر بوده تا با استفاده از نتايج آنها بتوان در راستاي كاهش آسيب هاي خانواده تلاش نمود.

 

پیشنهادات

خشونت خانوادگي پديده اي است كه امروزه مورد توجه قرار گرفته و اميد است كه بررسيها و تحقيقات متعددي در اين زمينه آغاز گردد. اما همان گونه كه اشاره شد خشونت خانوادگي را نمي توان به صورت مجزا مورد بررسي قرار داد. تا زماني كه ساختار جامعه با نابرابري اجتماعي استوار باشد و ارزشها و نگرش هاي خشونت در جامعه وجود داشته باشند و تحمل گردند؛ تا زماني كه دگرگوني هاي اساسي در قوانين جامعه ايجاد نشود و هم چنين تسهيلات لازم در اختيار افراد قرباني قرار نگيرد و تا زماني كه انجام هر نوع عمل خشن در جامعه مورد تقبيح قرار نگيرد، امكان برخورد با اين پديده وجود ندارد. مجموعه اي از پيشنهادات در سطح فردي و اجتماعي و قانوني مي توان ارائه داد كه در آنها به ويژه مسئوليت اصلي بر عهده رسانه هاي جمعي (تلويزيون)، مدارس و افراد مسئول در سازمان هاي مختلف است؛ مي توان راه هاي مختلف براي مجازات مجرم و همچنين حمايت از زنان را ارائه داد. اين فهرست را مي توان به صورت كامل ارائه داد اما بايد توجه داشت كه مقابله با خشونت احتياج به زمان طولاني و مهم تر از آن صرف هزينه هاي فراوان دارد. در اينجا بايد تصميم گرفت كه آيا جامعه تمايل به از ميان بردن خشونت چه در سطح جامعه و چه در سطح فردي دارد يا خير. زيرا تنها پس از آن كه اهميت و تاثير منفي رابطه خشونتي براي جامعه (مسئولان) مشخص شد، مي توان از طريق اقدامي همه جانبه و توام با افزايش هزينه سعي در از ميان بردن خشونت كرد. بدين طريق بايد در جهت پيشگيري از خشونت در شكل اجتماعي و خانوادگي اقدام كرد. تا در سالهاي آينده مجبور به درمان مشكلات ناشي از خشونت نباشيم.

با توجه به داده ها و نتايج حاصل از تحقيقات انجام گرفته پيشنهادات زير در جهت كاهش اين آسيب اجتماعي ارائه مي شود:

1- نتايج مطالعه نشان میدهد خشونت در بين خانواده هایي بيشتر رواج دارد كه داراي فقر فرهنگي هستند و يا زنان از حداقل مشاركت اجتماعي برخوردارند پس سرمايه گذاري در متغيرهاي فرهنگي جامعه و افزايش دادن شاخص هاي فرهنگي از قبيل سواد، ميزان مطالعه، آگاهي به حقوق و … نوعي سرمايه گذاري بلند مدت در راستاي سالم سازي خانواده و در نهايت جامعه مي باشد.

2- شرکت در فعاليت هاي اجتماعي باعث ناكامي كمتر افراد در زندگي اجتماعي  مي شود ناكامي كمتر در ابعاد مختلف حيات اجتماعي با توجه به نتيجه حاصل از پژوهش باعث كاهش ميزان اعمال خشونت خواهد بود.

3- با توجه به نتايج تحقيق آگاهي زنان از حقوق اجتماعي، خانوادگي و فردي خود به نوعي از ارائه پاداش در مقابل خشونت جلوگيري خواهد كرد لذا فعاليت همه جانبه در اين بعد بايد مورد توجه سازمانهاي ذيربط قرار گيرد.

4- خشونت بر عليه زنان در برخي موارد در نتيجه ناهنجاريهاي ديگر مي باشد براي مثال ارتباط خشونت با اعتياد و بیکاری و… پس براي كاهش پديده خشونت توجه به كليه ناهنجاريهاي اجتماعي در سطوح مختلف بايد مورد توجه قرار گيرد چه با عدم كاهش ساير نابسامانيهاي اجتماعي حل اين معضل اجتماعي نيز تا حدودي غير ممكن مي باشد.

5- حمايت در جهت تاسيس نهادها و كانونهاي غير دولتي زنان در راستاي حمايت حقوقي و قضائي از حقوق زنان امروزه لازم و ضروري به نظر مي رسد.

6- اصلاح ساختار نگرش جامعه در مورد زن – محيط خانواده در قالب برنامه هاي مدون توسط بخشهاي مختلف جامعه

7- ايجاد زمينه هاي گسترش فعاليت هاي مشاركت جويانه زنان در جامعه با توجه به تاثير استقلال اقتصادي، اجتماعي زنان در احقاق حقوق خودشان

8- توجه به ساير زمينه هاي زندگي و جلوگيري از اعمال خشونت در شكلهاي مختلف و با توجه به پديده هاي اجتماعي

9- رفع نقصان سازمانهاي حمايتي در راستاي بهبود وضعيت حمايت اجتماعي و حقوقي از زنان جامعه و همچنين شركت در راستاي اصلاح نگرش مردسالارانه در ابعاد تصميم گيري و عملكردي نهاد و سازمانهاي ذيربط.

10-  انجام تحقيقات ديگر در اين ارتباط به روشهاي كيفي و پيمايشي به منظور روشن نمودن ابعاد ديگر پديده خشونت در خانوادها

11-  در كلاسهاي خانواده به مردان و زنان روشهاي مقابله با اضطراب، افسردگي، شكست و كنترل خشم وخشونت آموزش داده شود.

منابع



1- ستوده، هدایت اله ، مقدمه ای بر آسیب شناسی اجتماعی، ص 205

2- درویش پور، مهرداد، چرا مردان به اعمال خشونت علیه زنان ترغیب میشوند صص50-51

3- گیدنز، آنتونی، جامعه شناسی، ص 44

4- همان ، ص 36

5_  همان، ص 42

6- ماداسومی، رادهیکاکو، حقوق بشر و خشونت علیه زنان؛ نشریه فرزانه، صص 79-92

8- عبدی، عباس، مسایل اجتماعی قتل در ایران، ص 62.

14_  بلاد و ولف به نقل از بگرضایی، ص 54.

16_ همان، ص 81.

17_ به نقل از رضایی ص 56.

18_  کاپلان، سادوک، 1368 ، ص 231.

19_  کاپلان و سادوک، 1368، ص 232.

20_ بولن، به نقل از توشه، 1382 : 86.

24_ شرابی، هشام، 1380: 44.

25_ همان:  32.

26_ شعبانی، رضا، 1369: 43.

28_ رید، ئولین، 1381، 82.

29_ همان: 82.

30_ رابینسون، دیو، 1378: 137.

31_ همان: 137.

34_ ابوت و والاس 1385: 241.

35_ اعزازی، شهلا، 1382: 202.

37_ ریتزر، جورج 1374: 159.

38_ همان: 164-161

39_ کوزر، لوئیس و روزنبرگ، برنارد، 1378: 151

40_ اعزازی، شهلا، 1377: 49

41_ نوابی نپاد، شکوه (روان شناسی زن) جامعه ایرانیان، ص 50.